شب و باران بهار - تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 15:44
امشب هوا ابری است. باران میبارد. بهاری و نمنم. مردی که بیست سال در این ارامگاه شبکار بوده شبیه عرفا حرف میزند. حوصلهی حرف اضافه ندارم. حوصلهی ادم اضافه. زندگی خودم را میخواهم. سکوت خودم. کتاب خودم. ارامش خودم. دوست دارم برگردم. پ به من سکوت را یاد داد. در خانه ماندن و خلوت. یکجور یینیازی واقعی. یک ج...
امشب - تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 15:44
اول اینکه باز شبنم را گم کردم. امیدوارم اگر اینجا را میخواند نشانی تازهای برایم بگذارد. دیشب شب عجیبی بود. انگار جنگ. خبر حمله به اسرائیل را در صفحهی وحید انلاین دیدم خواب از سرم پرید. با همکلاسیها در گروه حرف زدیم. چیزی نمیخواستم جز اینکه جنگ نباشد. دیر خوابیدم. پ زنگ زد گفت نگران نباش. خودش نگران ...
سال نو مبارک - تاریخ: 1403/1/16 ساعت: 17:29
پیش از سال نو یادداشتهای سال گذشته را مرور کردم. حجم اندوهم زیاد بود و نوشتهها غمگین بودند. همهچیز انگار رنگی از سردی و ناامیدی داشت. پ به سفری چندماهه رفت. شبی که رفت فهمیدم خواهر بزرگ با نامزدش مساله دارد. از این اقای نامزد خوشم نمیآید. نبود بیشتر در خانهی مامان می ماندم. دلم برای مامان تنگ شد. سا...
مامانِ کوچولوی قشنگم - تاریخ: 1403/1/16 ساعت: 17:29
نمیتوانم داستان بنویسم. و کاش دوباره برسم به نوشتن دیالوگ و فکر کردن به تصویر خانه و و اتاق و آدم. ناخنها بلند شدند. نوشتن با ناخن بلند را دوست ندارم. نامزد خواهر بدجور عصبی و ناراحتم کرد. حرف مفت زد، جوابش را دادم عصبانی شد، داد و فریاد راه انداخت مامان گریه کرد. مرتیکهی الاغ هنوز از راه نرسیده میگ...
بعد از چند روز - تاریخ: 1402/12/20 ساعت: 15:17
دوشنبه شانزدهم برج میلاد بودم. جلسههای بی خاصیت و بیمعنی. سردم بود. هوا آلوده بود. ناخنهایم بلند شدند و این کار تایپ را سخت میکند. سهشنبه را یادم نیست. چهارشنبه حس لرز و سرما، خفگی و سردرد داشتم. دکتر درمانگاه گفت ویروس نیست و الرژی است. تا همین حالا درگیر ماجرا بودم. ضعف و بیحالی و خواب. پ هم مریض ...
پنجشنبهی زیبا - تاریخ: 1402/12/9 ساعت: 17:42
روزهای تعطیل چه میکنم؟ بیدار شدم. کتری را روی گاز گذاشتم. بیست و پنجدقیقه در ارامش و سکوت یوگا کردم. سلام بر خورشید انجام دادم. حالا صبحانه. نان تست با تستری که برای پ خریدم. کره و مربای بِه. ناهار از قبل داریم. ماکارونی و ترشی بادمجون. خوشحالم. کاش بیماری ژ بهخیر بگذرد. Adblock test (Why?)
از خوشیها - تاریخ: 1402/12/9 ساعت: 17:42
برای اولینبار مهمانی گرفتیم. ک و ز آمدند. تهچین و خورشت ترشواش درست کردم. حالم خوب بود. خانه را مرتب کردیم. حال خوبی بود. خوشحال بودم. از بهترین روزهای زندگی بود. شام خوردیم. عکس گرفتیم. چیز کیک و چای خوردیم. شب بارانی در خانهای تمیز. صبح بارانی و بیدار شدن در خانهی تمیز. صدای باران. هوای خوب. یخچال...
در ادامهی خوشیها - تاریخ: 1402/12/9 ساعت: 17:42
این آخر هفته خوشبخت بودم. جز بحث با آ که چهارشنبه صبح بود بقیهی چیزها خوب بودند. کتاب خواندم، دراز کشیدم، آ اس پ رفتیم و پنیر خریدیم. عکس گرفتیم. در خانهی تمیز و مرتب غذا پختم. مهمانی گرفتیم. مهمانها رفتند، در سکوت و تمیزی خانه خوابیدم. در سکوت کتاب خواندم. و پ برایم در همین سکوت از میکلآنژ گفت. درس...
سخت نگیر ستارهی کوچکِ غمگین - تاریخ: 1402/11/16 ساعت: 13:13
پ با تلفن حرف میزند. با رفیقش که سلطان اعتماد بهنفس خاورمیانه است. البته که طفلک نه معاشری دارد نه رفیقی. ادم خودخواه، بیادب و پرادعایی است. پ همیشه تشویقش میکند. خیلی با افتخار دربارهش حرف میزند.دیشب ط گفت مادر و پدرش گفتند که به او افتخار میکنند. باز یادم آمد هیچوقت من چنین چیزی نشنیدم. همیشه کم ب...
درس امشب - تاریخ: 1402/11/16 ساعت: 13:13
خودم را به کسی ثابت نمیکنم. نه استاد راهنما، نه رییس، نه خواهرم، نه پ و نه هیچ خر دیگری.
از کمبودها - تاریخ: 1402/11/16 ساعت: 13:13
کمبودِ خواب. کمبودِ پول، کمبودِ تفریح، کمبودِ خوراکی ِخوشمزه، کمبودِ شادی، کمبودِ زندگی.
نامهای که ساده و صمیمی است_ برای مریم(شبنم) - تاریخ: 1402/11/9 ساعت: 15:26
«خسته شدم از بس تک و تنها دویدیم...»ببین عزیزم یه صفحه بزن دوباره بنویس. چقدر این جمله رو خوب میفهمم. من از هشتاد و هشت اینجا تنها بودم. شاید فقط پ بود. دورهی کوتاهی که دوست بودیم. دوستش داشتم و انگار دوستم داشت. اما باهم بودنمان همان شعر قیصر امینپور است: وسعتی به قدر ما دو تن/ گر زمین دهد زمان نمی...
خبرهای خوب روزهای خوب کجایید؟ - تاریخ: 1402/11/9 ساعت: 15:26
انگار بار زیادی روی دوشم بوده. از لحاظ روانی. خیلی خسته و فرسوده شدم. امروز با رییس بحث کردم. اوضاع خوب نیست. ماجرای سرطان زندگی نامعلومی برای پ درست کرده. مرتب به صداهایی که ربط مستقیمی به من ندارد گوش میکنم. نگرانم. ژ میگفت دلشوره، دلشوره، دلشوره. نگرانش شدم. از لحاظ روحی زیادی خستهام. مثل همیشه. ...
از شبهای تاریک - تاریخ: 1402/10/25 ساعت: 13:48
فروغ خوب گفته:«و زخمهای من همه از عشق است» نگاهم سانتیمانتال نیست. اما از اینهمه تکهپاره شدن خستهام. ظرف این یک ماه همهچیز عوض شد. خبر سرطان ژ و عوض شدن نظر پ. قرار گذاشته بودیم یک سال صبر کند بعد تصمیم بگیرد. گفته بود: باشه. و من پرنده شده بودم. مگر میشود زندگی به اندازهی یک سال قشنگ بماند؟ نماند. ...
پنجشنبه - تاریخ: 1402/10/25 ساعت: 13:48
حال و هوایم هر چهار ساعت یکبار عوض میشود. آ اینجاست. امروز روز عجیبی بود. البته نه خیلی عجیب. عدسپلو پختم. با مرغ. مثل سگ از رفتن پ میترسم. Adblock test (Why?)
اخر شب - تاریخ: 1402/10/25 ساعت: 13:48
یکی با اسم فیک تهدید کرد که مدتهاست اینجا رو دنبال میکنه و من رو بهتر از ننهش میشناسه و ... خلاصه تهدید چالهمیدونی. نشونی رو عوض کردم. ارتباطم با چند نفری که میخوندند از دست رفت. پ قراره بره. نگرانم. اخر هفته سختی بود. امروز سرکار نرفتم. تا دو سه خواب بودم. حوصله نداشتم. Adblock test (Why?)
برای کسی دعوتنامه نفرستادم - تاریخ: 1402/10/18 ساعت: 19:07
کدوم خری گفته ما اجازه داریم بقیه رو نصیحت کنیم؟ کدوم خری گفته ما بهتر از بقیه میفهمیم؟ کدوم خری گفته نصیحت کردن خوبه؟ اگه این نوشتهها آه و ناله است چرا نشستی به قول خودت پنجاه پست رو خوندی؟ آقا برو کتابای انگیزشیِ خواستن توانستنت رو ادامه بده. اینجا برا کسی دعوتنامه نفرستادم. Adblock test (Why?)
برای مخاطبی که حوصلهاش را ندارم - تاریخ: 1402/10/18 ساعت: 19:07
کامنت مفصلی را که نوشته بودند پاک کردم. از هر کس گفت «خواستن توانستن است» فاصله بگیریم. گاهی کلمهها احساس ناامنی به من میدهند. یکی مثل ایشان از سخت کار کردن چیزی شنیده. جناب ما سالها سخت کار کردیم. از همان کودکی. خیلی چیزها را با دست خالی کمی عوض کردیم. هیچوقت هم به خودمان اجازه ندادیم برای کسی نسخه...
خوشحالی - تاریخ: 1402/10/18 ساعت: 19:07
خوشحالی از تمام شدن یک روز کاری. از فهمیدن اینکه در کلهی استاد راهنما چه میگذرد. از روزی که در سکوت گذشت.
از صبح - تاریخ: 1402/10/12 ساعت: 15:39
شب با «ما» حرف زدیم. «ما» این تاریکی را میفهمد. گریه کرد. کاپشن پوشید آمد بیرون با هم حرف زدیم. به پ گفتم حالم خوب نیست. در حال قورت دادن قورباغهام هستم. شروع بازنویسی مقالهی دوم برای بار دهم، صدم، هزارم. Adblock test (Why?)

برچسب‌های مرتبط

امروز تمام شد | امروز صبرم تمام شد | سلام دانلود | سلام عليكم | سلام بمبئی | سلام صبح بخیر | سلام دانك | شعر برای دوستی که مرده | نگرانم صنما | نگرانم نگرانم،نگران خودمم