چیزهایی درهم

متن مرتبط با «تاریک» در سایت چیزهایی درهم نوشته شده است

از گوالی عمیق و تاریک

  • نیلوبلاگ

    سرم درد میکند. مجتبی شکوری جایی در ان مصاحبهی مبتذل چیزی گفت شبیه اینکه خانوادهاش در ان زمان احتیاج به خبر خوشخالکنندهای داشتند. خبر خوشحالکنندهای که همین رتبهی چهل و هشت سهمیهای بود و رسیدن به دانشگاه شریف. همین حالا فکر کردم کدام خانواده احتیاج به خبر خوش نداشت؟ بعد پلانهای پشتسرهمی از کودکی و نوجوانی و تنهایی تهران. پ کنارم نشسته بود. دوست داشتم بگویم زندگی من خیلی وقتها کابوس بود.نگفتم. به جای این گفتم نمیفهمم کجا ایستادم و چه غلطی میکنم. نمیفهمم که چرا نباید بپرسم با کی حرف زدی؟ آن هم وقتی ...

    ادامه مطلب
  • از شبu200cهای تاریک

  • نیلوبلاگ

    فروغ خوب گفته:«و زخمهای من همه از عشق است» نگاهم سانتیمانتال نیست. اما از اینهمه تکهپاره شدن خستهام. ظرف این یک ماه همهچیز عوض شد. خبر سرطان ژ و عوض شدن نظر پ. قرار گذاشته بودیم یک سال صبر کند بعد تصمیم بگیرد. گفته بود: باشه. و من پرنده شده بودم. مگر میشود زندگی به اندازهی یک سال قشنگ بماند؟ نماند. پ امشب گفت واقعبین باش. ما نمیتوانیم باهم بمانیم. و این حرفها... تیزیِ این حرفها. رفتم پیش روانپزشک. انگار که سفر. این هم سفری بود و تمام شد؟ دیگر هیچچیز نمیدانم. گیجِ گیجم. هر لحظه حس و باوری دارم. ا...

    ادامه مطلب
  • از خیابانu200cهایی تاریک

  • نیلوبلاگ

    گفتم دوستت دارم. زود برگرد. خندید. صدای خندهاش در سرم پیچید. راستش یاد ان شب و روز لعنتی اول سال افتادم. نمیدانم تحمل رفتن و برای همیشه رفتن پ را دارم یا نه. حس میکردم این غم سنگین است. حس میکردم چقدر فضای خیابانها خفهکننده میشود وقتی آدم کسی را از دست میدهد . بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دنیا دوباره تاریک شده

  • نیلوبلاگ

    xa0 دنیای من همیشه با مشکلاتی که مربوط به بیماری های باباست تاریک می شود. از پنج شنبه گذشته تا همین حالا فقط تاریکی است. اشک های من تمام نمی شوند. وضعیت بابا تغییری نمی کند. کماکان من بی مسئولیت ترین عضو خانواده تلقی می شوم. دختر خوبی نیستم که اگر بودم اینجا نبودم همان جا بودم کنار پدر و مادری که بیماری جانشان را به لبشان رسانده.xa0 همه چیز سخت شده. منتظر آخر هفته ام. این هفته هم باید به خانه بروم. اگر اینجا را خواندید برای بابا دعا کنید. xa0...

    ادامه مطلب