شبها کم میخوابیدم. اضطراب این روزهای بهاصطلاح انتخابات هم بود. حوصله نداشتم. پول زیادی در حسابم نبود به وضع تازه عادت نکرده بودم. انگار بالاخره خوشحالم. با پ به صلح رسیدم. همین حالا در جلسهای نشستم و صدایش را میشنوم. امروز سرکار نرفتم. ایین لوبیاپلو. ماست و خیار با گردو و کشمش و سالاد شیرازی. پنجشنبه هم البالوپلو پختم خیلی حرفهای شد. حالم خوب است. فکر مشکل همیشگی ازارم داد. ماجرای دانشگاه و سه داستانی که برگشت خوردند هم بود. کارهای زیادی دارم. پ را دوست دارم. دلم میخواهد کار کنم. هر جور نوشتنی.
چیزهایی درهم...ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 33