چیزهایی درهم

متن مرتبط با «جمعه» در سایت چیزهایی درهم نوشته شده است

چهارشنبه پنجu200cشنبه جمعه

  • نیلوبلاگ

    چهارشنبه در اداره مضطرب بودم. ناهار با ز گوشتکوبیده خوردم. به خانه آمدم. یک ساعتی خوابیدم. بعد به مطب روانپزشک رفتم. یک ساعتی منتظر ماندم. مجلهی اندیشهی پویای روی میز مطب را ورق زدم. بخشی از مصاحبه با مترجم محبوب را خواندم. دکتر گفت عذاب وجدان. این دو کلمه ماجراهای قدیم را یادم آورد. در خیابان راه رفتم. شب ِپاییز را دوست داشتم. اسنپ گرفتم. سیاوش قمیشی در ماشین میخواند. قمیشی خواننده محبوبم نیست. به خیابان و تاریکی و پاییز نگاه میکردم. به خودم و این راه دراز. به پ و همهی خوبیهایش. به تلاشش برای ر...

    ادامه مطلب
  • عصر جمعه

  • نیلوبلاگ

    باید همهی حسها و ترسها را بنویسم و فکر کنم چرا؟ بعد به خودم دلداری بدهم....

    ادامه مطلب
  • جمعه

  • نیلوبلاگ

    xa0 من احمق شدم. به زندگیxa0ِ م س فکر کردم. به شوهری که برایش هرکاری می کند. به اینکه مشکلات مالی ندارند. به اینکه شوهرش خیلی خوب همه ی حرف ها را می شنود. همه چیز را با xa0زندگی خودم مقایسه کردم. احمقانه است. اما چند روزی که کنار هم بودیم باعث شد فکر کنم در مقایسه با او هیچ چیز ندارم.xa0 همین مقایسه ها باعث شد آخر هفته غمگین باشم. تو آمدی و من اصلا خوب نبودم. حوصله نداشتم حوصله هیچ چیز.xa0 هنوز حقوق نگرفته ام از دوست قدیمی سیصد تومان قرض کرده ام. اجاره را هنوز نریخته ام. خسته ام. بعد هم اینکه به...

    ادامه مطلب