چیزهایی درهم

متن مرتبط با «حالا» در سایت چیزهایی درهم نوشته شده است

کِی حالا همه خوب میu200cشود؟

  • نیلوبلاگ

    دیروز در گوگل دنبال چه گشتم؟ راههای ترک اعتیاد به اینترنت :-))با زحمت زیاد فیلترشکن باز میشود و فقط چهل و پنج ثانیه کار میکند. دوباره از اول. از اول. از اول. این کار فرسایشی است. یک روز پر کار و درد تمام شد. روی تخت دراز کشیدم. دوش مفصل، درد را خیلی کم کرد. دوش اب گرم چه نعمت بزرگی است. بیشرمانه است در این وضعیت از خوبیِ دوش اب گرم نوشت؟ میفهمم. اما چه کنم؟ همینقدر وقیح دو دستی چسبیدهام به این زندگی روزمره و فقط اخبار را بالا پایین میکنم. کاش این کار را هم نکنم. کاش به کار خودم برسم. باور کنید ن...

    ادامه مطلب
  • البته که حالا زیاد اهمیتی به بقیه -حتی بهترین استادم- نمی دهم

  • نیلوبلاگ

    با استاد قرار داشتم تا درباره نوشته هایم حرف بزند. هیچ چیز از هیچ کدام در خاطرش نبود. حرف های کلی تحویلم داد xa0و من کمی سرخورده شدم که چرا حالا که با این علاقه اینها را پرینت گرفتم و فنر کردم و این همه راه آمدم حرفی که به کار بیاید نشنیدم.. البته که حالا زیاد اهمیتی به بقیه -حتی بهترین استادم- نمی دهم.. گاهی تو را قضاوت می کنند بدون اینکه چیزی درباره ات بدانند. امروز با مقنعه و لباس اداره رفتم.. ا...

    ادامه مطلب
  • حالا بعد از سالها ریشه دندان پوسیده را ندارم دندان عقل هم

  • نیلوبلاگ

    دندانپزشکی رفتن هم قسمتی از زندگی است. از صبح خوب بودم. به کارهایم رسیدم. کتاب خوبی را تمام کردم. دیروز نوشته ها را سرو سامان دادم و بردم استادم بخواند. نظرش برایم بسیار مهم است.xa0 کمتر از همیشه نگران دندانپزشکی رفتن بودم. خوب بود. این هم بخشی از زندگی است. هفته گذشته دوباره به تو برگشتم. دوستت داشتم. نزدیک بودی. نمی خواستم تنها بمانی. نگرانم بودی. دندانپزشکی تمام شد زنگ زدی به سختی حرف می زدم. ب...

    ادامه مطلب
  • حالا دلتنگم

  • نیلوبلاگ

    xa0 چی سخت تر از اینکه مرتب باید یاد بگیری بتونی تنهایی از پسِ همه چی بربیای؟ من خسته شدم.. xa0...

    ادامه مطلب
  • همین حالا خوب و خوشحالم

  • نیلوبلاگ

    آرامشم را پیدا کردم. بهتر و بیشتر از قبل می نویسم.xa0 امروز اداره خبری نبود. کمی نوشتم. اوضاع بهتر از قبل است. عصر به خانه آمدم دوش گرفتم و به کافه شاپ نزدیک خانه رفتم. دوست قدیمی از مالزی آمده بود. دیدنش رویاهایم را یادم آورد. بعد از ده سال همدیگر را دیدیم.xa0 به خانه آمدم. خانه به شدت احتیاج به نظاف...

    ادامه مطلب