
اینقدر بیحوصله بودم که صفحهی دوستان را نخواندم. در اولین فرصت میخوانم. خرداد با فکر مرگ گذشت. اما امروز بالاخره خوب بودم. دو نوشته تحویل دادم. هر دو را دوست دارم. صد و چند صفحه کتاب خواندم. اش خوردم. دمنوش به و دارچین درست کردم. یک ساعت یوگا. صدای کولر آبی. رسیدن ِکامنت مهربانی دربارهی یکی از نوشتهها. بخوانید...
ادامه مطلب
رفتم خانه. باز نگرانی، غصه، دلواپسی. حالم خوب نبود. یک روز خوش گذشت و بعد شروع شد. جنجال و بحثِ بیپایان. تصویر برافروخته و عصبی و وحشیِ خودم. خستگی. حس ِاینکه کاش نبودم. تاریکیِ جاده. غم. ناامیدی. خانه. تمام روز در رختخواب ماندن. فکر کردن به خرداد تاریک. خرداد گرم. خرداد شرجی. خرداد دوستنداشتنی. بخوانید...
ادامه مطلب