
راستش گاهی گیجم. به سرطان در قارهی دیگر فکر میکنم. به صدایی که حالا خسته و دلواپس است. به سرطان ِ دیگری که تازه از راه رسیده. نگرانی لابد طبیعی است. پ را بیشتر از همیشه دوست دارم. درباره مشکل همیشگی حرف زدیم. شاید اینجا نوشتن کمی از اشفتگی ذهنم کم کند. باید دورِ اینترنت را خط بکشم و چند نوشته اماده کنم. باید کرسی پژوهشی برگزار کنم. خسته بودم. باید فکر نکنم. باید پ را دوست داشته باشم. خوشحالم. رافا به یادت هستم. بخوانید...
ادامه مطلب
انگار بار زیادی روی دوشم بوده. از لحاظ روانی. خیلی خسته و فرسوده شدم. امروز با رییس بحث کردم. اوضاع خوب نیست. ماجرای سرطان زندگی نامعلومی برای پ درست کرده. مرتب به صداهایی که ربط مستقیمی به من ندارد گوش میکنم. نگرانم. ژ میگفت دلشوره، دلشوره، دلشوره. نگرانش شدم. از لحاظ روحی زیادی خستهام. مثل همیشه. کاش خبرهای خوب برسد. بخوانید...
ادامه مطلب
هفتهی پیش بهخاطر آ اضطراب بدی داشتم. برایم اهمیتی ندارد. اما آشفتگیاش حالم را بد کرد. دوشنبه؟ بالاخره کمی ارامش پیدا شد. قهوه خوردیم. رفتیم کافه تولد ح. برایش کولهپشتی گرفتیم و کیک هویج. شب خوبی بود. خوش گذشت. خوشحال بودم. سهشنبه یوگا. یوگای منظم خوشحالم کرده. سبک شدم. چهارشنبه عصر رفتیم باغفردوس فیلم دیدیم. خوش گذشت. پنجشنبه ظهر رفتیم رستوران بلوار و خوش گذشت. صبح پنجشنبه پیش ناخنکارم رفتم. ناخنها بنفش شدند. فضای آنجا خوب بود. خوشحال بودم. پنجشنبه عصر رفتیم تئاتر. خوشحال بودم. جمعه ماکارونی پخت...
ادامه مطلب
باید از وقتهای اضافی ِسرکار برای خواندن استفاده کنم. دکتر گفته بود برای خودم وظیفه تعیین نکنم و سخت نگیرم. امروز بعد از مدتها دو ساعتی زبان خواندم. ده صفحهای کتاب. نوشتهای از دوستی که تا بهحال ندیدم. دوست مجازی. فضای مجازی. دوستی از راه کلمه و نوشته.دیروز و امروز هوا الوده بود. بهصورت معجزهآسایی اذیت نشدم. سردرد نداشتم. خفه هم نشدم. یوگا باعث شده حس سبکی پیدا کنم. انگار خوشفرمتر شدم. بدنم را دوست دارم. افرین به خودم و پشتکاری که دارم. ظهر ماکارونی خوردم. ر ناراحت است. بدجور شکست خورده. کلی بدهی ...
ادامه مطلب
شبنم دیروز کامنت گذاشت. کامنتش را همانجا جواب دادم. انگار خاموش کردن مغز و خوابیدن بیوقفه جواب داده. امروز کمی بهترم....
ادامه مطلب
امروز از هشت و نیم تا چهار و نیم کار کردم. این خوشحالم کرد. مقالهی دوم را دوست دارم. کار جالبی شد. شاید مقالهی سومی هم بنویسم. عصر با پ دندانپزشکی رفتم. «و» نوشت که ده میلیون پول او در حسابم مانده. نوشتم یادم رفته. فردا باید برایش بریزم. کلی کار دارم. امروز سر و کلهی اضطراب پیدا شد. رمان چهارصد صفحهای امشب تمام میشود. امروز هم خوب بود. شکر.هر روز خوب دستاورد بسیار بزرگی است. هر روزی که افسردگی در آن عقبنشینی کند. بخوانید...
ادامه مطلب
دوشنبه رفتم دفتر آ در خیابان ظفر. دفترش فضای قشنگی داشت. دنج و دوستداشتنی. چای خوردیم و خرف زدیم. بعد با تلفن حرف زدم. آدمها دوستم داشتند. جعفر زنگ زد. ب زنگ زد. سهشنبه تمام وقت صرف حرف زدن با تلفن و خندیدن با همکاران اداره شد. شب به کافهای در نزدیکی ویلا رفتیم. خوشبخت بودم. میرزاقاسمی، کشک و بادمجون و کوکوسبزی خوردیم. چهارشنبه سرکار نرفتم و بهترین زرشکپلو و مرغ عالم را درست کردم. بعد؟ سه روزِ تعطیل ِ آرام گذشت.پ صبحِ زودِ روز تولدم گردنبند نقره فیروزه را دستم داد. بخوانید...
ادامه مطلب
دیروز در گوگل دنبال چه گشتم؟ راههای ترک اعتیاد به اینترنت :-))با زحمت زیاد فیلترشکن باز میشود و فقط چهل و پنج ثانیه کار میکند. دوباره از اول. از اول. از اول. این کار فرسایشی است. یک روز پر کار و درد تمام شد. روی تخت دراز کشیدم. دوش مفصل، درد را خیلی کم کرد. دوش اب گرم چه نعمت بزرگی است. بیشرمانه است در این وضعیت از خوبیِ دوش اب گرم نوشت؟ میفهمم. اما چه کنم؟ همینقدر وقیح دو دستی چسبیدهام به این زندگی روزمره و فقط اخبار را بالا پایین میکنم. کاش این کار را هم نکنم. کاش به کار خودم برسم. باور کنید ن...
ادامه مطلب
پنجره را محکم بستم. حوصله صدای مهمانی همسایه را نداشتم دخترها و پسرها از سرزمین دیگری امدند. از سرزمینی آزاد که در آن دختران میتوانند با صدای بلند بخندند. سرزمینی که در آن یکی مثل من لازم نیست مرتب فتیلهی صدایش را پایین بکشد. گاهی بهصورت عجیبی دلم میخواهد بمیرم. چیز تازهای پیدا نمیکنم. هیچ چیز تازهای. همهی شورها و دلگرمیها در قلبم خاکستر میشوند. هیچ امیدی پیدا نمیکنم. از هر لحظهای بیزار میشوم. صدای فن حمام میآید و صدای سکوت شب. دلم کمی مهربانی میخواهد و بیخیالی. بیخیال عالم و ادم بودن. نگران هیچ...
ادامه مطلب
پ فقط صدایم را شنید. بیفایده است. نمیفهمد. بیخود خودم را درگیر کردم. باید راه خودم را بروم. پاییز دلگیر است. تنهایی دلگیر است. نزدیک به ده پانزده کتاب نخوانده در قفسه هست. نزدیک به ده داستان نیمهتمام. از فردا به خانه برمیگردم و کار خودم را میکنم. زندگی خودم. آزادی خودم. شاید هفته بعد به همدان یا اصفهان بروم. زندگی ادامه دارد. قسمتی از زندگی من هم اینشکلی گذشت.صبح به دفتر استاد رفتم که داستانی بخوانم حرف بیخود زدیم. داستان نخواندم. بیروسری قسمتی از مسیر را امدم. سبزی خوردن و اسفناج خریدم. با دستف...
ادامه مطلب
شاید بیست روزی اینجا چیزی ننوشتم. بیست روزی که از بهترین روزهای زندگی بودند. رابطهی عجیب با پ، به ثمر نشستن بخشی از تلاشهای این سالها و محو شدن افسردگی. دارو را خودم کم کردم و هنوز نتوانستم از دکتر روانپزشک وقت بگیرم.بهخاطر اینهمه روشنی از زندگی ممنونم و از خودم که چه تاریکیهای بزرگی را شکست دادم. و درست همین حالا حس میکنم همهی این سالها منتظر این جرقهها و لحظهها بودم. همهی این روزها خوب بود جز همین یکی دو روز پیش که پ باید اسکن قلب انجام میداد. با ر رفتم برای نمونهبرداری. بیخود عصبی و کلافه بود...
ادامه مطلب
رسیدم به صفحه نود. کاش هر روز یکی دو ساعت بخوانم. یکی دوساعت ترجمه کنم. الان خوبم. از اشفتگی دیشب بیرون آمدم. انگار که برگشته باشم به پنج سال پیش و بخواهم پنجسنبهای بیرون از زمان بسازم. تصمیم سکوت عملی شد. افرین و باید ادامه داد. باز هم میخوانم. خوشحالم. مهمترین خبر تغییر ساعت کار تا سوم شهریور. از این بهتر نمیشود. بخوانید...
ادامه مطلب
xa0 یه دوره افسردگی گذشت حالا خوبم. باید فردا تعمیرکار آبگرمکن بیاد. خوشحالم. آرومم. فردا پاورپوینت ارائه ام رو می سازم. می نویسم. کلی برنامه تو راهه. می خوام هر لحظه خوش باشم. اینم یه پوست انداختن بود. ضعیف شدم. نباید این همه خودم رو می باختم. من به خودم تکیه می کنم. خیلی هم خوبه. هیچ مساله ای نیست. همه چی هم بهتر می شه. مطمئنم. خوشحالم. آرومم. حالم خوبه. xa0...
ادامه مطلب
باران می آید و من به تو فکر می کنم و همین دو روزی که گذشت. دو روزی که عمیق ترین و شادترین لحظات دوستی مان را تجربه کردیم. خانه زیباتر از همیشه است و من. تو مهربان تر از همیشه ای. برای جابجایی در اداره تلاش می کنم. مقاله نیمه تمام و درس ها و تکالیف دانشگاه هم هست. از دوشنبه یوگا می روم. نوشته شده توسط ستاره در 22:48 | لینک ثابت ...
ادامه مطلب
آرامشم را پیدا کردم. بهتر و بیشتر از قبل می نویسم.xa0 امروز اداره خبری نبود. کمی نوشتم. اوضاع بهتر از قبل است. عصر به خانه آمدم دوش گرفتم و به کافه شاپ نزدیک خانه رفتم. دوست قدیمی از مالزی آمده بود. دیدنش رویاهایم را یادم آورد. بعد از ده سال همدیگر را دیدیم.xa0 به خانه آمدم. خانه به شدت احتیاج به نظاف...
ادامه مطلب
xa0 امروز خوشحال بودم و هستم. نتیجه دکترا آمد. خوب بود. نمی دانم بعد چه اتفاقی بیوفتد اما امروز خوشحال بودم. همین که انگیزه ای برای درس خواندن داشتم و خواندم عالی بود.xa0 یک کتاب هیجان انگیز خواندم. بعد هم اینکه حالا قرار است بنویسم.xa0 نوشته شده توسط ستاره در 21:41 | xa0لینک ثابتxa0xa0 •xa0...
ادامه مطلب
اردیبهشتی که شروع می شود و شاید برای اولین بار است در زندگی که پول کافی دارم و لازم نیست نگران باشم.. غصه چرا؟ همیشه این وقت ها بی پولی بوده و هزار مشکل دیگر.. بدجور به مامان و شرایط خانه وابسته شده ام. با هر خبر ناراحت کننده کوچکی به قعرxa0ِ تاریکی می روم. آنقدر تاریک می شود که هیچ روزنه ای پیدا نم...
ادامه مطلب
xa0 دوست قدیمی پدرش باید فردا عمل جراحی بکند. عمل نگران کننده ای به نظر می رسد. برایم نوشته بود از همه چیز این زندگی خسته است. دلم پر از غصه شد. زنگ زدم جواب نداد. برایش با تلگرام صدایم را فرستادم ندید. نگرانش هستم. کاش این روزها زودتر برایش بگذرد. تو امروز هم نبودی. فکر های پیچیده ای کردم. درباره خودم تو، زندگی، رابطه. ترسیدم. جدایی برایم سخت است. تو حرف جدا شدن نزده ای اما همه چیز سخت تر شده. به نظر می رسد سخت تر هم می شود. نگرانم.xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 خواهر آمد. دو روز خیلی خبو را در کنار هم گذراندیم. بالاخره دیروز عصر دوربین خریدیم. بعد هم به دیدن استادش رفتیم تا برای پایان نامه اش امضا بگیرد. بعد هم در آریا شهر ره رفتیم. شب به خانه ج رفتیم. آخر شب با ج و س در خیابان ها دور زدیم. صبح به خانه آمدیم. زرشک پلو با مرغ پختم. حرف زدیم. غروب رفت.xa0 فردا امتحان میان ترم زبان دارم. کارهای اداره کم نیست. باید برنامه ریزی کنم.xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 قرار است دوست مهربان قدیمی بیاید. چند خط اینجا می نویسم تا این دو روز خوبی که گذشت یادم بماند. تو آمدی. حرف زدیم و من متوجه شدم گاهی زیاده روی می کنم. تو هم فهمیدی که من به چه چیزهای فکر کردم و دلخور بودم. خلاصه حرف زدن باعث شد همدیگر را بفهمیم و فاصله زیادی که این اواخر درست شده بود را از بین ببریم.xa0 دیروز با هم به فضای قشنگی رفتیم که خیلی نمی خواهم اینجا در موردش توضیح بدهم. تو رفتی. دوست قدیمی می آید. زندگی روزهای بهتری دارد. من منتظر روزهای خوب هستم. xa0...
ادامه مطلب