چیزهایی درهم

متن مرتبط با «خود» در سایت چیزهایی درهم نوشته شده است

به خودم تکیه میu200cکنم

  • نیلوبلاگ

    بار ِروانی بعضی چیزها انگار برایم ساده نیست. یکی بود که نوشتهها را میخواند. دیگر فرصتش پیش نیامد چیزی بخواند و حرف بزنیم. همین تنهاترم کرد. دیروز سه صفحه نوشتم که فکر میکنم پراکنده است و یکدست نیست. فروردین و اردیبهشت بهتر یود. خرداد و تیر برایم دلهره داشت. به هرحال پ با نگرانی برگشته بود. باید به خودم تکیه کنم. مثل همیشه. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • از نظر پ و خودم

  • نیلوبلاگ

    آنقدر گریه کردم که سرم درد میکند. صدای خر و پف ِ پ خانه را برداشته. از نظرش من دیوانهام و حرفهای احمقانه میزنم. الکی مسائل را بزرگ میکنم.از نظر خودم؟ فقط دلم میخواهد بمیرم. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • مراقب خودت باش

  • نیلوبلاگ

    آخر هفته در نهایتِ کسلکنندگی بود. پیام اس خُلقم را سگی کرده. آمدم با ر پیادهروی شبانه. هنوز نفس کشیدن راحت نیست. سه کتاب را باهم دست گرفتم. بیهبچ لذتی بخشهایی را از هر کدام خواندم. فیلم علی مصفا را دیدم. فیلمِ «نبودن». دوست نداشتم. زیادی تخت بود. داستان هم خیلی چفت و بست درست نداشت. جملهی گلدرشت فیلم هم در خاطرم ماند. چیزی شبیه اینکه گذشته بابای تو اینده یه عده رو نابود کرد.خیلی غمگین بودم. بیانگیزه. با پ حرف زدم. کسلتر شدم. مامان در تماس تصویری خوشحال بود. میخندید. باید از فردا بهتر کار کنم. رف...

    ادامه مطلب
  • برای خودم

  • نیلوبلاگ

    با پ به دندانپزشکی آمدیم. کتاب ایکیگای روی میز را برداشتم. پ دربارهی زنها قدیمی فکر میکند: زن خانه بماند بچه بزرگ کند. بین حرفها سکوت کردم. حرفهایش را شنیدم. به خودم گفتم تو که این چیزها را قبول نداری. داری؟ بیخود بحث نکن. بحث نکردم. و این موفقیت بزرگی است. با نودم در صلحم. خودم را دوست دارم. کمی بینظمم و مضطرب. بهخاطر آن هم به خودم حق میدهم. دو تکه مرغ گذاشتم با سیبزمینی سرخکرده.در کتاب نوشته یک ساعت قبل از خواب و بعد از بیدار شدن به موبایل نگاه نکن.نوشته: «پومودرور» عزیزم کار را با چیزی خوشحال...

    ادامه مطلب
  • یکی برا خودم

  • نیلوبلاگ

    سهشنبه به بهانهی کار میرم خونه. و برا خودم برنامه میذارم. پیادهروی. دیدن ن. شاید ر. راه رفتن. شاید کلهپاچه خوردن. شاید تو یه کافه نشستن. شاید. یه کتاب جذاب خوندن. شاید موسیقی شنیدن. شاید شنیدن صدای خودم.پ گفت اسیرش کردم. مرتب غر میزنم. غر میزنم. ولی حق دارم. تنهام. خستهام. یکی راگو اینهمه دوست داشته باشی ببینی تو حاشیهی زندگیش نشستی و گاهی تنهایی گلوت رو فشار میده.یکی رو برای خودم میخوام. بدون اینهمه ادا و ماجرا. من از این قصهها، از آ و پ خیلی چیزا یاد گرفتم. خودم رو شناختم. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • کتابتان را خودتان بخوانید

  • نیلوبلاگ

    کامنت نوشتند کتاب هفتصد نکته برای موفق شدن را بخرید. نه تنها با هفتصد نکته که با هشتصد و نهصد و حتی پنج هزار نکته نمیتوان نسخه برای موفق شدن پیچید. شما اگر موفق بودید که برای تبلیغ کتابتان اینهمه خودتان را به اب و اتش نمیزدید. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • غم نیز چون شادی برای خود خدایی عالمی دارد

  • نیلوبلاگ

    چرا اینجا نوشتن برای من سخت شده؟ نمیدانم. امشب سر و شکل غم پیدا شد. در همان شمایلِ هولناک. فکرِ خانهی مامان و غصهای که در صورت خواهر پیداست. نمیدانم چه غصهای است. مدتهاست که باهم حرف نمیزنیم. این عذاب وجدان لعنتی تا کی همراه من میماند؟ بله درست حدس زدید. تا لب گور. وقتی شانس به دنیا امدن در خانوادهای معمولی را پیدا نکنی همین میشود. هر شادی و خوشحالی کوچکی رنگی از رنج دارد. هزار در را تنها با همین دستهای بسته باز کردم. حالا حسهای ناخوشایندی دارم. انگار با خودخواهی توانستم به همین نقطههای کوچک روش...

    ادامه مطلب
  • هر کس باید به قلب خودش تکیه کند

  • نیلوبلاگ

    در دفترچهی یادداشت نوشتم:یکی دوستم نداشت. و تازه فقط او نبود. هرکس حق دارد دوستم نداشته باشد. اصراری نیست. هر کس باید به قلب خودش تکیه کند. و فقط صدای پرندهها را بشنود. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • راه خودت را برو

  • نیلوبلاگ

    گاهی فکر میکنم بیخیالِ دردها در خانه را ببند و فقط بخوان. بخوان، بنویس،کار خودت را بکن. جهان همینقدر مسخره است. هیچ امیدی نیست. راه خودت را برو. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • مهم نیست کار خودت رو بکن

  • نیلوبلاگ

    xa0مهمه که ما اینجا فقط زنیم نه هر چیزِ دیگه ای؟ مهمه که تو می تونی به خودت اجازه بدی هر رفتاری با من داشته باشی؟ تو که کلمه هایمن رو شنیدی. نه واقعا مهم نیست. من کار خودم رو می کنم. اگه قرار بود اهمیتxa0بدم حالا اینجاxa0نبودم. من راه خودم رو می رم. می دونم سخته. اما تحمل می کنم و کم کم ادامه می دم. کارسی جز این از دستم ساخته نیست.xa0حالا تنهام. منتظرم که فیلم دانلود شه و ببینم. فیلمی درباره خیانت :-)...

    ادامه مطلب
  • بی خودی دلم گرفت

  • نیلوبلاگ

    دوست تازه ای پیدا شد. حرف زدیم. به سفر چند روزه ای فکر کردم. شرایط سفری که احتیاج به پول داشته باشد نیست. دیروز بی خود دلم گرفت. خواهر غر زد و باز احساس بدبختی کرد. غمگین شدم.xa0 امروز روز تازه ای است. هر فکری که بوده تمام شده. باید از چیزهای کوچک زندگی لذت ببرم.xa0 نوشته شده توسط ستاره در 11:25 | xa0لینک ثابتxa0xa0 •xa0...

    ادامه مطلب
  • به امید روزهای خوب برای خودم و سیم سیم

  • نیلوبلاگ

    اردیبهشتی که شروع می شود و شاید برای اولین بار است در زندگی که پول کافی دارم و لازم نیست نگران باشم.. غصه چرا؟ همیشه این وقت ها بی پولی بوده و هزار مشکل دیگر.. بدجور به مامان و شرایط خانه وابسته شده ام. با هر خبر ناراحت کننده کوچکی به قعرxa0ِ تاریکی می روم. آنقدر تاریک می شود که هیچ روزنه ای پیدا نم...

    ادامه مطلب
  • نگرانم

  • نیلوبلاگ

    xa0 دوست قدیمی پدرش باید فردا عمل جراحی بکند. عمل نگران کننده ای به نظر می رسد. برایم نوشته بود از همه چیز این زندگی خسته است. دلم پر از غصه شد. زنگ زدم جواب نداد. برایش با تلگرام صدایم را فرستادم ندید. نگرانش هستم. کاش این روزها زودتر برایش بگذرد. تو امروز هم نبودی. فکر های پیچیده ای کردم. درباره خودم تو، زندگی، رابطه. ترسیدم. جدایی برایم سخت است. تو حرف جدا شدن نزده ای اما همه چیز سخت تر شده. به نظر می رسد سخت تر هم می شود. نگرانم.xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • آفرین به خودم

  • نیلوبلاگ

    xa0 امروز روز خوبی بود. آفرین به خودم. درباره ز ع نوشتم. خودم خوشم آمد.xa0 پنجاه صفحه کتاب خواندم. کارهای اداره را تمام کردم.xa0 بعد از مدت های طولانی بالاخره دکتر رفتم. :-) xa0...

    ادامه مطلب
  • روزهایی که با خودم دوستم

  • نیلوبلاگ

    xa0 مدت هاست که اینجا چیزی ننوشتم. بیشتر روزها چیزهایی روی لب تاب نوشتم.xa0 دوباره به روزهای خوبِ خوشحالی و نظم و انضباط و کار کردن رسیدم. روزهایی که با خودم دوستم. روزهای تلاش های کوچک برای ادامه دادن این راهِ سخت. روزهای ناامید نشدن و امید بستن به رسیدن. هر چند دور و دیر.xa0 از روز تولدم بگویم که تو آمدی. روز قبلش آمدی. اما خسته بودی. حالت خوب نبود. هیچ نقشه ای برای تولد من نکشیده بودی. جهان تاریک بود و من گریه کردم که چرا به دنیا آمدم. روز تولدم بسیار غمگین بودم. بعد از اداره دوست سلبریتی با ...

    ادامه مطلب