
سرم درد میکند. مجتبی شکوری جایی در ان مصاحبهی مبتذل چیزی گفت شبیه اینکه خانوادهاش در ان زمان احتیاج به خبر خوشخالکنندهای داشتند. خبر خوشحالکنندهای که همین رتبهی چهل و هشت سهمیهای بود و رسیدن به دانشگاه شریف. همین حالا فکر کردم کدام خانواده احتیاج به خبر خوش نداشت؟ بعد پلانهای پشتسرهمی از کودکی و نوجوانی و تنهایی تهران. پ کنارم نشسته بود. دوست داشتم بگویم زندگی من خیلی وقتها کابوس بود.نگفتم. به جای این گفتم نمیفهمم کجا ایستادم و چه غلطی میکنم. نمیفهمم که چرا نباید بپرسم با کی حرف زدی؟ آن هم وقتی ...
ادامه مطلب