
برای گندم. یکی از چند نفر عزیزی که اینجا میخواند. ما در ظاهر برای هم یکاسمیم: گندم، خانم شوریده، ویچسلا... به قرآن این اسم را یاد نمیگیرم. :-)) هربار باید آن را کپی پیست کنم. انگار شخصیتی از دل رمانی روسی با من دوست شده و قرار نیست بتوانم اسمش را یاد بگیرم. اما فقط اسم نیستیم. نوشتههای آنها را میخوانم. کامنتهایشان را میبینم. انگار در همین نزدیکی هستند. نزدیکِ نزدیک. آنقدر که نوشتههای سراسر رنج و ناامیدی و دلخوشیهای کوچکم را میخوانند بعد کلمههای مهربان میفرستند.گندم نوشته:«همیشه و هر روز میخونمت،...
ادامه مطلب