در راستای تلقین مثبت :-) - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:59
حالا باید اروم باشم. همه چی خوب پیش میره. و من خوشحالم.
این وضع ماست - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:59
دلشوره دست بردار نبود و البته کمردرد. حالا کنی بهترم و سعی می کنم آخر هفته روشنی بسازم.
به امید روشنی - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:59
عصرهای جمعه دلگیرند. از صبح روشن و شاد بودم. نمی دانم چه شد که به قعر تاریکی سقوط کردم. البته برای چند ساعتی. حالا بهترم. دمنوش گل گاوزبان هست و پولکی اصفهان. کتاب خواندنی دارم. و می خواهم کمی به کار پایان نامه برسم. هفته بعد روشن است.
از کتابی که می خونم - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 5:00
بودا می گوید که رنج و درد به وسیله خواسته و نیاز ایجاد می شود و برای رهایی از رنج باید زنجیرهای نیاز را قطع کرد. نیروی حال. رهنمونی برای روشن بینی معنوی. اکهارت تُله
خوشحالم - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 5:00
باید از همه فاصله بیشتری بگیرم. خودم، مامانم، خودم. مامانم، چیز بیشتری برای پناه بردن نیست. چیزی نیست که مال خودم باشد. شاید زندگی همین تنهایی است. همین که کسی نمی ماند. همین که باید در وقت نامعلوم
خوشحالی های ساده - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 5:00
پنیر تبریزی و نون تازه. سمنو. برداشتن ابروهام و رنگ کردن موهام. دیدن ب. خریدن کتاب و فیلم. خونه تکونی اساسی و خریدن یه سری ظرف و ظروف. یوگا. زرشک پلو با مرغ. خریدن زعفران و ادویه. چیپس و ماست موسیر.
خوبم خوبم - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 5:00
یه دوره افسردگی گذشت حالا خوبم. باید فردا تعمیرکار آبگرمکن بیاد. خوشحالم. آرومم. فردا پاورپوینت ارائه ام رو می سازم. می نویسم. کلی برنامه تو راهه. می خوام هر لحظه خوش باشم. اینم یه پوست انداختن بود. ضعیف شدم. نباید این همه خودم رو می باختم. من به خودم تکیه می کنم. خیلی هم خوبه. هیچ مساله ای نیست. هم...
مرگ بر افسردگی - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 5:00
یک نفر که اسمش رهاست نوشته چطور با افسردگی مقابله کردم؟ افسردگی واقعا پیچیده است. اطرافیان نمی توانند درست درک بکنند. فکر می کنند خودت می توانی حال خودت را بهتر کنی. من از دکتر روانپزشک عزیزم کمک می
شنبه این شکلی بود - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 5:00
مسائل تو تموم نمی شن. من باید برای خودم روزنه امید بسازم. باید از وابستگیم به تو کم کنم. باید خودم رو دوباره پبدا کنم. شاید خسته ام. شاید این درس و مشق کوفتی باعث شدند این همه کم بیارم. شاید مشکلات
برای ما دعا کنید - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 5:00
از وقتی از ان سفر مسخره غم انگیزم آمدم هیچ چیز خوب نبود. دو ماه گذشته و هر روز بزرگترین غصه نگرانی برای تو بوده. کاش این روزهای بد و تلخ و سیاه می گذشت. دوست ندارم این شکلی باشی. مریض، خسته، عصبی و
دو روز خوب - تاریخ: 1397/2/14 ساعت: 1:08
باران می آید و من به تو فکر می کنم و همین دو روزی که گذشت. دو روزی که عمیق ترین و شادترین لحظات دوستی مان را تجربه کردیم. خانه زیباتر از همیشه است و من. تو مهربان تر از همیشه ای. برای جابجایی در اداره تلاش می کنم. مقاله نیمه تمام و درس ها و تکالیف دانشگاه هم هست. از دوشنبه یوگا می روم. نوشته شده توس...
حرف زدن با تو کسل کننده هم هست - تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 11:33
بوسیدن تو در قلب تاریخ زیبا بود. نباید خیلی بودنت را برای خودم بزرگ کنم. همین که هستی خوب است اما باید قبول کنم هر اتفاقی ممکن است بیوفتد. باید قبول کنم شنیدن اخبار مزخرف بی بی سی از حرف های من برایت مهم تر است. باید قبول کنم مال من نیستی و برای زندگی من نیامدی. باید قبول کنم خانه و زندگی دیگری داری...
زنده بودن سخت است - تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 11:33
پیگیرِ جابجایی بودم و چیزهای خوبی نشنیدم. در حال حاضر چاره ای جز تحمل این قفس تنگ وجود ندارد. اعتراض های مردم یا هرچیز دیگری که اسمش هست ادامه دارد. کمی ترسیده ام. خوب است که می میریم، زنده بودن سخت است. دلهره، ترس، زلزله و هزار اتفاق دشوار در انتظار زنده هاست. خوب است که نمی خواهم بچه ای داشته باشم...
آدم اینجا تنهاست - تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 20:13
حالا بهترم.. چراغ کوچکی در قلبم روشن شد.. رمانی را که تا نیمه خوانده بودم تمام کردم.. یک لحظه تصمیم گرفتم تسلیم نشوم.. هیچ کدام از چیزهایی که گفتم ارزش غمگینی ندارند.. فراموش می کنم.. از فردا هفته بهتری می سازم.. صبح ورزش می کنم.. نان تازه می خرم با پنیر و گردو.. متاسفانه دنیای خوبی نیست. آدم اینجا ...
... - تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 20:13
آشپزی کردن می تواند شرایط را بهتر کند. پاستای گوجه فرنگی پختم. حالا اوضاع بهتر است. باید با کارم دوست شوم. تنهاتر از آنی هستم که خیال می کردم. هیچ کس حاضر نیست کاری برایم بکند و جز خودم کسی نیست. باید به خودم تکیه کنم. خواهر عکسی فرستاد و گفت ممکن است بخواهد با صاحب عکس ازدواج کند.. دلم لرزید.. ذوق ...
دور شدی.. خیلی دور.. - تاریخ: 1396/8/3 ساعت: 11:22
تو رفتی.. دیروز به تمام لحظه ها و حس های روزهای اول رابطه برگشتم.. حس تنهایی پیدا شد و دیدم تحمل حرف هایت را ندارم.. دور شدی.. خیلی دور.. گریه کردم.. حالا رفته ای و هیچ چیز چندان اهمیتی ندارد. باید صبور باشم و به قسمت های خوب زندگی فکر کنم. می خواهم وسائل ترشی بخرم و با سبزیجات رنگیِ قشنگ ترشی خوشمز...
دلتنگم - تاریخ: 1396/8/3 ساعت: 11:22
حالا که به این خوبی کارش را تا لحظه های آخر رسانده برایش خوشحالم. ذوق زده شدم.. شما که غریبه نیستید خودم هم دوست داشتم این روزها را ببینم و این لحظه ها را در کار خودم تجربه کنم.. نشد.. نشد و این غم انگیز است. حالم خوب نیست. خوشحال نیستم. ت دیشب آم
ادامه ی شنبه - تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 2:35
ورزش می کنم. فردا می رم باشگاه.. دوشنبه و چهارشنبه . و نمی ذارم افسرده باقی بمونم. خخونه که برم عصرونه می خورم.. نون و پنیر و گردو.. چایی تازه دمِ خوشمزه.. برای شام کوکوی سبزیجات می پزم. دوش می گیرم. نماز می خونم. کتاب هست.. به تکالیف دانشگاه فکر می
روز تولدم - تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 7:14
امروز روز تولدم است. و من مثل بقیه روزهای تولدی که تا به حال داشتم دلم گرفته بود. سه شنبه پیش به دندانپزشکی رفتم و هفته ای پر از درد شروع شد. درد دست بردار نبود. آنتی بیوتیک و مسکن های مختلف کمی کمک کردند تادر نهایت نجات پیدا کنم. حالا بهترم اما گلو درد دارم. گلودردی که از شنبه شروع شد. بی پولی همیش...
ص برایم تولد گرفت - تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 7:14
سه شنبه به خانه ص رفتم. لباس ها در ماشین لباسشویی ریخت. کیک تولد خرید. حرف زدیم. بی حال و خسته بودم. چهارشنبه به خانه رفتم. پنج شنبه و جمعه در خواب و استراحت گذشت. دیروز اداره نیامدم و به کارهای خانه رسیدم. امروز کارها تمام می شوند. به دانشگاه می روم تا کمی از شرایط ثبت نام خبر دار شوم.نوشته شده توس...

برچسب‌های مرتبط

امروز تمام شد | امروز صبرم تمام شد | سلام دانلود | سلام عليكم | سلام بمبئی | سلام صبح بخیر | سلام دانك | شعر برای دوستی که مرده | نگرانم صنما | نگرانم نگرانم،نگران خودمم