چهارشنبه بود
-
تاریخ: 1401/4/22 ساعت: 19:40
تا رسیدم این تلفن کوفتی زنگ خورد. و ما فقط دوستیم. و من فقط خودم و کتابها و خوندن و نوشتن رو دارم. توقعی از هیچکس نیست.فکر میکردم روز خوبیه. مضطربم. کارت بانکی رو جا گذاشتم. پول نداشتم. خواهر سیصد تومن به حسابم ریخت. برای جایی رزومه فرستادم. جز خودم و کتابها چیزی نیست. Adblock test (Why?)
از خوشحالیها
-
تاریخ: 1401/4/17 ساعت: 21:36
کمی خوشحال و کمی مردد. دیشب به رستوران گران قیمتی در ان بالا رفتیم. دخترها و پسرهای جوان کنارهم نشسته بودند. بعد با ماشین از درکه رد شدیم. درکه قشنگ بود. چه هوای خوبی. دوست داشتم پیاده شوم و راه بروم. دربارهی آ گیجم. الان میخواهم کمی بخوانم و باید جدیتر به درس مانده و کارهایم برسم. رابطه نجاتم نمیده...
حق دارم
-
تاریخ: 1401/4/15 ساعت: 12:11
شاید باید بچسبم به دیوارهای بلند خانهی خودم. پ خودخواه تر از این حرفهاست. و معلوم است که نمیتواند مرا بخواهد یا بماند و هر کوفت دیگر. حق دارم اینهمه کلافه و غمگین باشم. حق دارم.و من فقط میخواستم یکی دوستم داشته باشد. Adblock test (Why?)
نمیدانم
-
تاریخ: 1401/4/15 ساعت: 12:11
پ با دوستش قرار گذاشت. و من نوشتم بیخیال. حوصله ندارم. تو کارهای مهمتری داری. خوب باشی. فکر میکردم امروز او را میبینم. خسته و بیحوصلهام. و غمگین. پ هم شاید اذیت شده. نمیدانم. Adblock test (Why?)
و بالاخره یک روز خوشحال
-
تاریخ: 1401/4/15 ساعت: 12:11
دیروز تعطیل شد بهخاطر الودگی هوا. با پ صبحانه خوردم. ساعتها حرف زدیم. دیدم دوباره دوستش دارم. خیلی دوستش دارم. البته وضعیت فرق چندانی نکرده و او دوباره باید برود. با پول خیلی کم سود سپرده، چه کردم؟ ژامبون و سس و لیموناد خریدم. بعد هم معدهدرد. :-)) امروز در سامانه دیدم برایم حکم تشویقی زدند. امیدوار...
خوش به حال همه زنهایی که خواندن و رقصیدن بلدند
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 17:01
من گوش موسیقی ندارم و انگار ریتم را درست نمیتوانم بفهمم. در برنامهی سرود مدرسه نمیتوانستم مثل بقیه بخوانم، حتی در عروسی وقت دست زدن ریتم را نمیفهمیدم. بلد نبودم برقصم. این را دیگران میگفتند. خالهها مسخرهام میکردند. در تنهایی بزرگ شدم و خیلی چیزها را سخت یاد گرفتم و بعضی چیزها را یاد نگرفتم. همراه آ ...
خوش به حال انها
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 17:01
خوش به حال همهی آنهایی که در خانه ماشین لباسشویی دارند.
خوش به حال من
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 17:01
خوش به حال من که نوشتن بلدم. میدانم که بلدم.
سهشنبه
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 14:34
در کمال ناباوری حقوق گرفتم. و شاید بتونم یهکمی خوشحالتر باشم. الان قهوه میخورم. با شکلات. بعد کار خونه، یوگا و اگه بشه ترجمه.
عصر یک روز تعطیل
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 14:34
خبر بد اینکه چیزی از حقوق نماند. همان فردای روز حقوق گرفتن :-))) امدم بیرون از تهران. با آ، اِ و م. اِ از قصههای خودش گفت. پ پیام داد. دیروز سرحال بودم. امروز هم خوبم. فقط کمی گیجم. از ان تونل تاریک انگار بیرون آمدم. صدای سگ میآید و نسیم خوب ِِعصر تابستان. Adblock test (Why?)
گفت شبیه خالهریزه هستم
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 14:34
رابطههای زندگی من انگار فرار از موقعیتهای مناسب بوده. فرار از مواجهه با خیلی چیزها. تا وسط راه رفتم و برگشتم. نزدیک صد تومان پول اسنپ دادم. دلم چه میخواست؟ ماشین داشتم و بیخیال در جاده میراندم. به خانه استادم میرسیدم. چای میخوردیم و کمی مهربانی میدیدم. یا لااقل پول کافی. آنقدر که نترسم با اسنپ بقیهی...
باید یه راهی پیدا کرد
-
تاریخ: 1401/3/30 ساعت: 19:59
باید دید چطور میشه به یه فکر عملیاتی رسید برا جمع کردن رساله. خاک بر سر این سیستم که فقط میتونه ما رو سرخودهتر و ناتوانتر و ناامیدتر بکنه. من با چه شور و شوقی شروع کردم. دلم میخواد درسم تموم شه. کاش کسی میفهمید چه فشار ناراحتکنندهی بدیه. Adblock test (Why?)
اخر هفتهی تعطیل، سوت و کور، دلمرده، افسرده
-
تاریخ: 1401/3/28 ساعت: 17:09
کمالگراییِ لعنتی و حس بیپناهیِ شدید وقتی با بیپولی ترکیب بشه، فلج میشم و دو روز طولانیِ بیمعنی تو رختخواب میگذره.اگه معلم یوگا هربار یکی از جلسهها کم نمیکرد و سهشنبه کلاسم را از دست نمیدادم اوضاع بهتر میشد. چرا برایم سخت بود به او بگویم که خانم هربار یک جلسه را حساب نمیکنید؟ گفتم و دلشوره گرفتم. بعد...
گفتگوی تکهپاره
-
تاریخ: 1401/3/28 ساعت: 17:09
درست ساعت دو صبح پ نوشت شازده کوچولو گفت فلان. نوشتم خیلی ناراحتم. و از سیر تا پیاز همهی دلخوریها و ناراحتیها را نوشتم. گفت حالش خوب نیست. این روزها برایش بدترین روزها بودند. صبح با درد معده بیدار شدم. Adblock test (Why?)
برای دوست عزیز ویچسلاو کروتکی
-
تاریخ: 1401/3/24 ساعت: 2:41
ممنونم که هستید و میخوانید. معاشرت ِناچار با کسانی که دوست نداریم آزاردهنده است. خیلی آزاردهنده. این غزل سعدی برای شما:یارا بهشت صحبت یاران همدمستدیدار یار نامتناسب جهنمستهر دم که در حضور عزیزی برآوریدریاب کز حیات جهان حاصل آن دمستنه هر که چشم و گوش و دهان دارد آدمیستبس دیو را که صورت فرزند آدمستهرگ...
برای گندم نازنین
-
تاریخ: 1401/3/24 ساعت: 2:41
برای گندم. یکی از چند نفر عزیزی که اینجا میخواند. ما در ظاهر برای هم یکاسمیم: گندم، خانم شوریده، ویچسلا... به قرآن این اسم را یاد نمیگیرم. :-)) هربار باید آن را کپی پیست کنم. انگار شخصیتی از دل رمانی روسی با من دوست شده و قرار نیست بتوانم اسمش را یاد بگیرم. اما فقط اسم نیستیم. نوشتههای آنها را میخوا...
برای خانم شوریده
-
تاریخ: 1401/3/24 ساعت: 2:41
و خانم شوریده که نوشتند:«یه روز عروسی به کوچه مام میرسه»، «در خانه جدید مهمان می پذیریم آخر هفته...»کاش برسد عزیزم. و چقدر دلم مهمانی میخواهد. دلمه در بشقاب گل سرخی. دوستی. حرف زدن با یکی مثل خودم. گیرم چندسالی بزرگتر یا کوچکتر. ادمِ تنهایی مثل خودم که باید روی پاهای خودش بایستد و برای ساختنِ هر چیز...
عصر جمعه
-
تاریخ: 1401/3/21 ساعت: 14:13
باید همهی حسها و ترسها را بنویسم و فکر کنم چرا؟ بعد به خودم دلداری بدهم.
هر کس باید به قلب خودش تکیه کند
-
تاریخ: 1401/3/21 ساعت: 14:13
در دفترچهی یادداشت نوشتم:یکی دوستم نداشت. و تازه فقط او نبود. هرکس حق دارد دوستم نداشته باشد. اصراری نیست. هر کس باید به قلب خودش تکیه کند. و فقط صدای پرندهها را بشنود. Adblock test (Why?)
تا چند صفحهی دیگر تا یک ساعت بعد
-
تاریخ: 1401/3/18 ساعت: 17:23
متفکر دیگری که این رو به رو نشسته میگوید ما مرگ تدریجی هستیم و خواستن توانستن است و ما به اندازه کافی نخواستیم. یک ساعت گذشت. چند صفحه خواندم؟ بیست و هفت صفحه. محتوا فلسفه و تاریخ درهمی است که خواندنش راحت نیست. یکساعت بعد خبر میدهم چند صفحه دیگر خواندم. Adblock test (Why?)