مثل هر شب
-
تاریخ: 1401/8/21 ساعت: 16:38
«و» عکسی از خودمان فرستاده. در عکس میخندم. سوم مهر بوده. عاشق آ بودم. حالا قصهی زندگیم فرق کرده. و رفته آن سر دنیا. و من هر شب برای پ فلسفه میبافم که دوست دارم که چه بگوید. که دوست دارم... پ حرف خودش را میزند. درک چندانی از حرفهای من ندارد. مقاومت میکند. در خودش فرو میرود. امروز بارانی بود. روز بارا...
کاش میفهمیدی
-
تاریخ: 1401/8/18 ساعت: 21:36
پ درکی از حرفای من نداره. چقدر تنهام و چقدر دلم میخواد بمیرم. چقدر هیچ روزنهای نمیبینم. چقدر همهچی تاریکه. چقدر خستهام.صدای من به پ نمیرسه.من پیله میکنم. قبول. اما هربار حرف زدن بینتیجه است. خیلی بینتیجه. مرتب یاداوری میکنه که نمیشه. نمیتونیم. نمیتونیم. این بار هم اسیر یه بازی قدیمیام. کاش از این رو...
یکی برا خودم
-
تاریخ: 1401/8/18 ساعت: 21:36
سهشنبه به بهانهی کار میرم خونه. و برا خودم برنامه میذارم. پیادهروی. دیدن ن. شاید ر. راه رفتن. شاید کلهپاچه خوردن. شاید تو یه کافه نشستن. شاید. یه کتاب جذاب خوندن. شاید موسیقی شنیدن. شاید شنیدن صدای خودم.پ گفت اسیرش کردم. مرتب غر میزنم. غر میزنم. ولی حق دارم. تنهام. خستهام. یکی راگو اینهمه دوست داشته...
شاید پنجرهای
-
تاریخ: 1401/8/18 ساعت: 21:36
ازادی یعنی همین که صدای هم را بشنویم. و مرتب صدای بلند دیوار را تکرار نکنیم. یعنی همین که گاهی بگوییم شاید روزنی، شاید پنجرهای، شاید راهی. شاید امیدی.پ راهها را میبندد و مرتب میگوید نمیشود. نمیتوانیم.ازادی یعنی سکوت. یعنی شنیدن صدای دیگری. یعنی ادامهی گفتگو در ذهن خودت. یعنی کمی امید که شاید پنجرهای...
کِی حالا همه خوب میشود؟
-
تاریخ: 1401/8/14 ساعت: 13:30
دیروز در گوگل دنبال چه گشتم؟ راههای ترک اعتیاد به اینترنت :-))با زحمت زیاد فیلترشکن باز میشود و فقط چهل و پنج ثانیه کار میکند. دوباره از اول. از اول. از اول. این کار فرسایشی است. یک روز پر کار و درد تمام شد. روی تخت دراز کشیدم. دوش مفصل، درد را خیلی کم کرد. دوش اب گرم چه نعمت بزرگی است. بیشرمانه است...
کاش بخوابم و بیدار نشوم
-
تاریخ: 1401/8/14 ساعت: 13:30
فکر کردم پشت میز اداره هم عجب جایی است. جایی برای خودت. کاش مغر کار کند و بتوانی بخوانی بنویسی. با خودت خلوت کنی. که هر چه هست و نیست خودت را داری. پ گفت عکسهای سفرش را بیینم. گفتم نمیخواهم. ناراحت میشوم چون همهی این برنامهها را تنها برگزار میکند. گفت نمیشود. خودت هم میدانی. تو همین حالا هم بخواهی ب...
سلام بر شنبه
-
تاریخ: 1401/8/14 ساعت: 13:30
منظورم این بود که گاهی حتی آدم به استقبال شنبه میرود. گاهی ادم دلش برای میز و کیبورد روی ان در محل کارش تنگ میشود. منظورم این است که میخواهم تنها باشم و با خودم حرف بزنم. خودم را دلداری بدهم. Adblock test (Why?)
کامنت بیمعنی نگذارید
-
تاریخ: 1401/8/7 ساعت: 12:47
نوشتند میتونم ناخنتون رو ببینم؟ نه خیر. ادم باشید.
از پنجاه و هشت قرص اسنترا
-
تاریخ: 1401/8/7 ساعت: 12:47
بعد از مدتها حدود صد صفحه خواندم. مدتهاست لبتاپ را روشن نکردم. جراتش را ندارم. نوشتههای نیمهتمام و رسالهای که نمیدانم کی قرار است روی خوش ِ تمام شدنش را ببینم. همسایهها شعار میدادند. و حالا دیگر شعارها برایم حس شور و شوق و امید ندارند. شعارها بوی خون میدهند. شکل چشمهای معصوم کشتهشدهها را یادم میآورن...
از پنجرهها و پرندهها
-
تاریخ: 1401/8/7 ساعت: 12:47
«و» رفت و هر دو گریه کردیم. دلم برای مهربانی و دستپخت و انسانیت و رفاقتش تنگ میشود. اخرش هم نرفتیم تجریش مرغ سوخاری بخوریم. نشد که دوباره برویم کافه طهرون. نشد که از پارکوی تا تجربش پیاده برویم. نشد که دوباره باهم باران و پاییز و بهار را ببینیم. شاید بماند و برنگردد. و این خوشبختی من بود که دوستی به...
از خوشحالیهای پوچ
-
تاریخ: 1401/8/3 ساعت: 22:12
دیروز مجله را برایم فرستادند. این روزها جایی برای خوشحالیهای شخصی نیست.
از اعترافات اجباری
-
تاریخ: 1401/8/3 ساعت: 22:12
در خواب رفته بودم اب معدنی بخرم دستگیرم کردند. بعد جلوی دوربین نشسته بودم و باید میگفتم... و میگفتم که به هیچ چیز اعتراض ندارم. فقط از خانه بیرون امدم که اب معدنی بخرم. Adblock test (Why?)
از روزی که دوشنبه بود
-
تاریخ: 1401/8/3 ساعت: 22:12
اخبار اضطرابم را بالا برده. نمیتوانم چیزی بخوانم. خستهام. بیحوصلهام. غمگینم. نگرانم. کاش لااقل پ بود. زنگ زد. جواب ندادم. حرف خاصی نداریم. شاید حالم دوباره بهتر شود. فردا وقت دکتر برای لک صورت و ریزش مو دارم. دریای عمیق رساله ناامیدم میکند. کاش داور مقاله را قبول کند و ایراد بنیاسراییلی نگیرد. دلم خ...
کتابتان را خودتان بخوانید
-
تاریخ: 1401/7/30 ساعت: 10:24
کامنت نوشتند کتاب هفتصد نکته برای موفق شدن را بخرید. نه تنها با هفتصد نکته که با هشتصد و نهصد و حتی پنج هزار نکته نمیتوان نسخه برای موفق شدن پیچید. شما اگر موفق بودید که برای تبلیغ کتابتان اینهمه خودتان را به اب و اتش نمیزدید. Adblock test (Why?)
عصر چهارشنبه
-
تاریخ: 1401/7/30 ساعت: 10:24
اینجا نشستم قهوه بخوریم برگردم خونه. یه جوراییه. جدایی و خداحافظی خوب نیست. دل ادم میگیره. و یهو یادم میاد که به هیچی و هیچکی وصل نیستم. یادم میاد تنهام. تنهام. تنهام. Adblock test (Why?)
از خیابانهایی تاریک
-
تاریخ: 1401/7/30 ساعت: 10:24
گفتم دوستت دارم. زود برگرد. خندید. صدای خندهاش در سرم پیچید. راستش یاد ان شب و روز لعنتی اول سال افتادم. نمیدانم تحمل رفتن و برای همیشه رفتن پ را دارم یا نه. حس میکردم این غم سنگین است. حس میکردم چقدر فضای خیابانها خفهکننده میشود وقتی آدم کسی را از دست میدهد . Adblock test (Why?)
باز هم ببخشید چون میدانم وقت این حرفها نیست
-
تاریخ: 1401/7/26 ساعت: 18:50
دوست دارم خیلی کامل زبان یاد بگیرم. برای درس خواندن از ایران بروم. برای خودم اشپزخانهی جذابی بسازم و اشپزی را جدی و حرفهای دنبال کنم. میخواهم در یوگا و نوشتن حرفهای شوم. خودم را دوست دارم. به هرحال ادم با امید زنده است. اسم ستاره را به امید تغییر بدهم ناراحت نمیشوید؟ همین حالا حس کردم این زیباترین ک...
سلام به شنبه
-
تاریخ: 1401/7/26 ساعت: 18:50
مدتها درگیر این بودم که «چی هستم».. برای معرفی خودم. برای وقت مهمانی و دیدن ادمها برای اولینبار. هیچکاره بودن مشخصهام بود. خیلی وقتها معذب میشدم. حالا به پ گفتم اِ صبح در معرفی من گفته... پ گفت تو که ... نیستی. دستاورد بزرگ اینکه دیگر خیلی به این هم فکر نمیکنم. هیچکاره بودن هم حال و هوای خودش را دار...
برای فردا: روز خوب و مهربانی باش
-
تاریخ: 1401/7/14 ساعت: 22:49
پنجره را محکم بستم. حوصله صدای مهمانی همسایه را نداشتم دخترها و پسرها از سرزمین دیگری امدند. از سرزمینی آزاد که در آن دختران میتوانند با صدای بلند بخندند. سرزمینی که در آن یکی مثل من لازم نیست مرتب فتیلهی صدایش را پایین بکشد. گاهی بهصورت عجیبی دلم میخواهد بمیرم. چیز تازهای پیدا نمیکنم. هیچ چیز تازها...
خوب و بد گذشت
-
تاریخ: 1401/7/14 ساعت: 22:49
پ فقط صدایم را شنید. بیفایده است. نمیفهمد. بیخود خودم را درگیر کردم. باید راه خودم را بروم. پاییز دلگیر است. تنهایی دلگیر است. نزدیک به ده پانزده کتاب نخوانده در قفسه هست. نزدیک به ده داستان نیمهتمام. از فردا به خانه برمیگردم و کار خودم را میکنم. زندگی خودم. آزادی خودم. شاید هفته بعد به همدان یا اصف...