
بعد از رفتن بابا احساسات تازه پیدا کردم. دلتنگی هر روز همراهم بود. خیلی به دست ها و چشم ها و روزهای سخت زندگی بابا فکر کردم. هر بار بهشت زهرا رفتن حالم را بد می کند. با وجود اینکه بودن بابا با درد و مشکلات زیادی همراه بود از نبودنش بیش از آن چیزی که انتظار داشتم دلشکسته و خسته ام.xa0 حس تلخی همه روزها را گرفته و بیشتر از همیشه احساس ناتوانی می کنم.. از دست دادن مهم ترین چیزی است که این روزها به آن ...
ادامه مطلب
xa0 بیماری بابا شدت گرفت و همین چند روز پیش قصه زندگی اش تمام شد. این روزها سخت بودند و هستند. دلتنگم. دوست داشتم نباشم. از خودم و جایی که هستم راضی نیستم. چرا هستم؟ نوشته شده توسط ستاره در 13:17 | xa0لینک ثابتxa0xa0 •xa0...
ادامه مطلب