چیزهایی درهم

متن مرتبط با «بودن» در سایت چیزهایی درهم نوشته شده است

از زنده نبودن

  • نیلوبلاگ

    پ از تگراس نوشته: دلم میخواد بهت خوش بگذره میدونم که چقدر مشکل داری. دلم خواست گریه کنم. چه راه درازی بوده و هست. خستهکننده است. هربار خانه رفتن وجودم را پر از دلهره میکند. دیدن ناراحتی خواهرها، نگرانی برای مامان، ماجرای خانه و مسائل مالی. و رابطه. که گاهی برایم سخت میشود. کار، اینجا حتی خنککنندهی سادهای هم ندارد. گرما عذابم میدهد. درس؟ هفت سال تلاش و همچنان دویدن. نوشتن؟ پول؟ درامد؟از آن روزهاست که حوصلهی زنده بودن ندارم. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • از ناکافی بودنu200cها

  • نیلوبلاگ

    میخواهم عدسپلو درست کنم. عدسپلویی ساده. به یاد بابا. اضطراب دانشگاه فلجم میکند. کاش این بساط غز زندگی من جمع میشد. فکر کردم بیا این اخری را هم بازی فرض کنیم. برای مدیرگروه نامه عاشقانه فرستادم. گفتند امتیاز مقالهی دوم برای دفاع کافی نیست. دلم با ح هم صاف نمیشود. دیگر جلسههای دورهمی را نمیروم. حیف از اینهمه دوستی و علاقه. حس خوبی به من نداد. با حسی از بیپناهی از شمال شرق تا مرکز تهران آمدم و دلم میخواست کسی بغلم میکرد و میگفت تو تنها نیستی. و کسی حق ندارد ناراحت کند. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • زنده بودن سخت است

  • نیلوبلاگ

    پیگیرِ جابجایی بودم و چیزهای خوبی نشنیدم. در حال حاضر چاره ای جز تحمل این قفس تنگ وجود ندارد. اعتراض های مردم یا هرچیز دیگری که اسمش هست ادامه دارد. کمی ترسیده ام. خوب است که می میریم، زنده بودن سخت است. دلهره، ترس، زلزله و هزار اتفاق دشوار در انتظار زنده هاست. خوب است که نمی خواهم بچه ای داشته باشم که شاهد خشکسالی و جنگ باشد. دنیای بدی شده است. از اتفاق های عصر نمی خواهم چیزی بنویسم. خسته ام. خوشحالیِ روزهای قبل را تا حدودی از دست داده ام. در اداره غمگین شدم. مثل همیشه هیچ پشتوانه و حمایتی در...

    ادامه مطلب