میخواهم عدسپلو درست کنم. عدسپلویی ساده. به یاد بابا.
اضطراب دانشگاه فلجم میکند. کاش این بساط غز زندگی من جمع میشد. فکر کردم بیا این اخری را هم بازی فرض کنیم. برای مدیرگروه نامه عاشقانه فرستادم. گفتند امتیاز مقالهی دوم برای دفاع کافی نیست. دلم با ح هم صاف نمیشود. دیگر جلسههای دورهمی را نمیروم. حیف از اینهمه دوستی و علاقه. حس خوبی به من نداد. با حسی از بیپناهی از شمال شرق تا مرکز تهران آمدم و دلم میخواست کسی بغلم میکرد و میگفت تو تنها نیستی. و کسی حق ندارد ناراحت کند.
چیزهایی درهم...ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 40