
در هربار پیاماس به شدت ناامید میشوم. دفعهی قبل در آن خانهی قدیمی کاشان چیزی را شنیدم که نباید میشنیدم. شنیدنش سنگین بود. برای من که در تمام این سالها جز استقلالم چیزی نداشتم. برای من که هنوز کینه دارم از منتگذاشتن ِمادربزرگم وقتی میگفت باباتون براتون کاری نمیکنه. لباساتون رو که خاله و داییهاتون میخرند. آ منت گذاشته بود.بابا نمیدید. پولی نداشت. به جان خودم خیلی مهربان بود. مادربزرگ دربارهش بد حرف میزد. خیلی مهربان بود. به ما میگفت عمر من. دلم برایش تنگ شده. دلم با این مادربزرگ صاف نمیشود. همین حا...
ادامه مطلب
دلتنگی برای خودم در کنار تو وقتی با تمام اشتیاق برایت حرف میزدم. برای قهوه و شیرینی بعدازظهر، برای تو. دلتنگی و غمی عریان....
ادامه مطلب
شده از خشم بخواهید بزنید بر صورت یکی؟ من پر از خشمم. و دوست دارم با مشت بکوبم به صورت پ. پ از تو متنفرم. و فقط دوست داشتم هنوز دلم برای کسی تنگ شود. بخوانید...
ادامه مطلب
حالا که به این خوبی کارش را تا لحظه های آخر رسانده برایشxa0 خوشحالم. ذوق زده شدم.. شما که غریبه نیستید خودم هم دوست داشتم این روزها را ببینم و این لحظه ها را در کار خودم تجربه کنم.. نشد.. نشد و این غم انگیز است.xa0 حالم خوب نیست. خوشحال نیستم. ت دیشب آم...
ادامه مطلب
xa0 چی سخت تر از اینکه مرتب باید یاد بگیری بتونی تنهایی از پسِ همه چی بربیای؟ من خسته شدم.. xa0...
ادامه مطلب