چیزهایی درهم

متن مرتبط با «شروع» در سایت چیزهایی درهم نوشته شده است

دوباره شروع کنیم

  • نیلوبلاگ

    خاک،خاک و خاک. همهجا را خاک گرفته. زندگی پ روی هواست. انگار جنگ. جایی برای نشستن نیست. نمیتوانم نفس بکشم. دلم خوابی طولانی میخواهد. خستهام. فکر میکنم چطور میشود به ضعفی که در چشم بقیه اینهمه پیداست جور دیگری نگاه کرد؟ نمیدانم. و البته که میداند چه چیزی ضعف هست و چه چیزی نیست؟ لابد پ از واقعیتها گفته. واقعیتی که به چشمش آمده. چه اهمیتی دارد چشم او و دیگران چه چیز را میبیند؟نمیدانم. خاک، خاک و خاک. کارگران مشغول کارند. خواهر گفت دوباره شروع کنیم. گفت دوباره بجگیم. گفت پ چه میداند زخمهای تو از کجا ...

    ادامه مطلب
  • صبح با کلمهu200cهای مهربان دوست باوفا شروع شد

  • نیلوبلاگ

    هیجانانگیزترینِ قسمت اینجا نوشتن همین خواندن کلمههایی است که دوست باوفا نوشته است. اول اینکه پ برگشت. و من روز دوازدهم تیر برایش نوشتم بهتر است ادامه ندهیم. بعد گریه گریه و گریه. اخر شب گفتند تهران فردا تعطیل. پ زنگ زد و روز بعد صبحانه خوردیم و طولانی حرف زدیم. شاید نوشتم که مشکلات رابطهی ما حل نمیشود و پ دوباره میرود و این ماجرا فقط دوستی است. چند روزی خوشحال بودم. از جزئیات هیچچیز یادم نیست. دیروز همخانهی قدیم مهمانی گرفت. «و» با دوست پسرش امد. و اینها چقدر از من دور بودند. همخانه قدیم سو...

    ادامه مطلب
  • زمستان اینطوری شروع شد

  • نیلوبلاگ

    xa0دوست دارم شب یلدا یادم نرود. فرق زیادی با بقیه شبها دارد؟ بله. دوستش دارم. برای من مژده بهار است و تمام شدن زمستان. آهنگ های شاد دانلود کردم. همین "شب یلدای منی"... :-) و از این حرفا. تجریشِ همیشه دی...

    ادامه مطلب