
«خسته شدم از بس تک و تنها دویدیم...»ببین عزیزم یه صفحه بزن دوباره بنویس. چقدر این جمله رو خوب میفهمم. من از هشتاد و هشت اینجا تنها بودم. شاید فقط پ بود. دورهی کوتاهی که دوست بودیم. دوستش داشتم و انگار دوستم داشت. اما باهم بودنمان همان شعر قیصر امینپور است: وسعتی به قدر ما دو تن/ گر زمین دهد زمان نمیدهد. بخوانید...
ادامه مطلب
چه چیزی بدتر از منتشر کردن عکس های هنرمندان روی تخت بیمارستان؟ خیلی ناراحت می شوم. دلم نمی خواهد آدم هایی را که دوست دارم این شکلی ببینم. می خواهم همیشه آنها را با بهترین عکس هایش بخاطر بیاورم. آقای فرهنگ شریف عزیز زودتر خوب شوید. جهان با صدای ساز شما جای بهتری است. ...
ادامه مطلب