از امروز - تاریخ: 1401/12/13 ساعت: 12:28
کتاب سختی میخوانم که دوستش ندارم. داستان تازهای شروع کردم که کار دارد. نوشتهی نیمهتمامی هست که کار دارد. نوشتهی تازهای را باید شروع کنم. لبهایم مرتب خشکِ خشک اند. دلشوره دارم. تمرکزم زیاد نیست. یوگا حس پرنده شدن نمیدهد. ظهر سالاد درست کردم با سس ارده خوشم نیامد. مرغ سوخاری خریدم خیلی دوست نداشتم. ال...
و کوهی از غم - تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 15:27
به رفتن پ فکر کردم و دلم ریخت. فکر کردم نباید اذیتش کنم.
از امروز و فردا - تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 15:27
دوباره تنهایی؟ نمیدانم. و کاش بتوانم دوباره دنیای خودم را بسازم و فقط به خودم تکیه کنم. فردا تا ظهر روی رساله کار میکنم. بعد وقت دکتر روانپزشک دارم. Adblock test (Why?)
مرگ بر الودگی هوا - تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 15:27
مهمه که ادم شریف زندگی کنه. اخرش همه میمیریم. من نباید کسی رو آزار بدم. کاش فردا هوا خوب باشه. چقدر الودگی هوا میتونه من رو فلج کنه.
نقطه - تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 2:56
مدتهاست که از خودم میپرسم: چرا؟ صادقانه چرا بههم ریختم؟ از کدام قسمتِ کدام داستان؟ دیشب چه مرگم شد؟ نمیدانم.
برای خواننده خاموش - تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 2:56
خانم یا اقای خواننده خاموش کی از شما مشاوره خواست؟به کار و زندگی خودتان برسید و حرف زیادی نزنید.خیلی ممنون که خواندید اما یاد بگیرید وقتی از شما کمکی نخواستند اظهار نظر بیدلیل نفرمایید. Adblock test (Why?)
کی از تو نظر خواست؟ - تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 2:56
نوشتند: «وقت کنم تمام دلواگویههات رو بخونم قظعن بهتر میتونم بهت مشاوره بدم ولی عجالتن بگرد و یک تراپیست مجرب بالینی ک با روش طرحواره درمانی کار کنه پیدا کن!»اول اینکه: دلواگویه؟دوم: ک؟ نوشتن یاد بگیرید بعد اظهارفضل کنید.بعد هم: کی از شما نظر خواست؟ Adblock test (Why?)
از صدای کتری و لبوها - تاریخ: 1401/10/8 ساعت: 21:54
در خانه نشسته ام با صدای کتری و لبوها وقتِ پخته شدن. باید کار کنم. بعد از مدت ها باید جدی کار کنم. پنج شنبه بهترین روز هفته است.
برای یکبار رساله نوشتن - تاریخ: 1401/10/8 ساعت: 21:54
رساله کار دارد. و چاره ای نیست جز اینکه با صبر و حوصله و علاقه کار کنم. یکبار که بیشتر نمی خواهم رساله بنیوسم. چرا دوستش نداشته باشم؟یک ساعت کار کردم. حالا؟ صدای مته و دریلِ (درست نوشتم؟) همسایه. چای و زعفران. :-) Adblock test (Why?)
؟ - تاریخ: 1401/10/8 ساعت: 21:54
از دوازده و نیم تا یک و نیم چقدر می شه کار کرد؟
صدای شستن ظرف - تاریخ: 1401/10/5 ساعت: 1:44
پ ظرفها را شست. چه فرقی میکند؟ پویا،پرویز، پارسا یا هر اسم دیگری.
باران - تاریخ: 1401/10/5 ساعت: 1:44
باران میبارد. آشپزی وقتِ باران. صدای باران.
یاد ِآ - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 18:43
پ گفت چرا به گوشی من دست زدی. دلم گرفت. باران میبارد. الودگی هوا خفهکننده است. سرم درد میکند. خستهام. ناامیدم :-( این حس همین لحظه است. راستش چیزهای کوچک خوبی هم هست. اضطراب دارم. نگران آ هستم. نگران خودم. کاش میشد چند روز در خانه بمانم روی رساله کار کنم. حوصله اداره را ندارم. برای تولد ر رفتیم کافه...
از نمیدانمها - تاریخ: 1401/9/26 ساعت: 22:11
چند روز خوب و ارام گذشت. آ اضطراب و عذاب وجدان بدی به من داد. بهخاطر گرفتاری چشمش حسابی دلم گرفت. دلم گرفت بهخاطر همه چیز. چشمش پر از اشک بود وقت حرف زدن. باید چه میکردم؟ تلاش خودم را کردم. حالا حوصله ندارم. در رابطه با آ انسان بودم؟ نمیدانم. نمیدانم. نمیدانم. Adblock test (Why?)
امید - تاریخ: 1401/9/22 ساعت: 17:10
در مهمانی دوستهای قشنگ استادمان گفت بالاخره این سد ذهنی میشکند. بالاخره کلمهها راهشان را پیدا میکنند. بالاخره روزهای بهتر میرسند. Adblock test (Why?)
سادهتر ببین - تاریخ: 1401/9/22 ساعت: 17:10
پ با من فرق دارد. روشش با من فرق دارد. ما باهم فرق داریم. وقتی ناراحتم او نمیتواند دقیقا همان کاری را بکند که من انتطار دارم. یا دوست دارم. او کار خودش را میکند. و من باید زخمهای خودم را فراموش نکنم. خودم را هفت ساله نبینم. من ادم محکمی هستم که نباید اسیر بازیهای روزهای سخت بچگی باشم. باید سادهتر بب...
از زندگی ما - تاریخ: 1401/9/22 ساعت: 17:10
خبر اعدام امروز الودگی هوا چه زندگی سراسر رنج و نکبتی داریم.
از پنجشنبه - تاریخ: 1401/9/20 ساعت: 17:26
امروز خوب بود. دلم گرم بود. نت قطع بود. از همهجا بیخبر. بیخبر. صبحانه خوردیم. خرید کردم. کرفس تازه،پیاز داغ اماده، باقالی رشتی، سبزی قورمهسبزی، دهانشویه و... برنج و گوشت چقدر گران شدند. گوشت سیصد و پنجاه تومان. برنج صد و شصت هزار تومان. یعنی حدود هفتصد هزار تومان پول برای دو کیسهی کوچک دادم. میخواست...
خستگی - تاریخ: 1401/9/20 ساعت: 17:26
ناخنکار احمق ناخنم را زخمی کرده. گوشهی ناخن ورم کرده و درد دارد. خسته و بیحوصلهام. نمیدانم چرا. کلافهام. کلافه.بعد از نوشتن: ناخن که درد نمیکند. گوشهی انگشت؟ Adblock test (Why?)
از کوچههای بنبست - تاریخ: 1401/9/20 ساعت: 17:26
ان شب که از خانهی آن دو دوست قشنگ برگشتم گفتم یه قولی به من میدی؟ پ گفت نه. من قولی نمیتونم به تو بدم. حالا ماجرا در ذهن من قولی بچهگانه بود و از سر مسخرهبازی. ناراحت شدم که چرا به این راحتی میتواند بگوید هیچ قولی نمیتواند به من بدهد. شب غمگین شدم. صبح غمگین بودم. هوای الوده هم مثل همیشه ناراحتم میک...

برچسب‌های مرتبط

امروز تمام شد | امروز صبرم تمام شد | سلام دانلود | سلام عليكم | سلام بمبئی | سلام صبح بخیر | سلام دانك | شعر برای دوستی که مرده | نگرانم صنما | نگرانم نگرانم،نگران خودمم