کمی برای فاطمه و کمی از این چند روز - تاریخ: 1402/2/5 ساعت: 17:28
همین حالا نوشتههای فاطمه را خواندم. دلم برایش تنگ شد. دوست داشتم بعد از خواندن بعضی از سطرها بغلش کنم.هفته پیش منتظر دوشنبه بودم. قرار بود با پ جایی برویم. همین که رسیدیم غر زد. اسنپ گرفتم و برگشتیم خانه. بخث کردیم. گفت تو نُنُری و از این داستانها. حرفهایم را نفهمید. اوقات نلخی کرد. تا بالاخره فهمید...
برای عمهای که ناگهان پیدا شد - تاریخ: 1402/1/30 ساعت: 18:08
من عمه نداشتم. ندارم. عمههای ناتنی بودند که ارتباطی با آنها نداشتم. حالا عمهای پیدا شده که از نگرانیاش برایم نوشته. عمه من شبیه ابر بهارم. مرتب میخندم، گریه میکنم. این روزها هم میروند. برای اسودگی خیالتان هم مینویسم در شس ماه گذشته بیش از دهبار دکتر رفتم و انواع آزمایش و این حرفها را انجام دادم. تنه...
غم بزرگ و کار بزرگ - تاریخ: 1402/1/30 ساعت: 18:08
غم بزرگ'>بزرگ را به مرغ سوخاری، سیبزمینی و نوشابه فانتا، خواب چند ساعتهی بعدازظهر و دیدن فیلمی بینظیر تبدیل کردم. حالا هم خوبم، بهترم و فکر میکنم فردا روزی خوبی باید باشد. Adblock test (Why?)
برای آقا یا خانمِ سهنقطه - تاریخ: 1402/1/30 ساعت: 18:08
آقا یا خانم ِسهنقطه برایم کامنت مفصلی نوشتند به من حق دادند و باعث دلگرمی شدند. چقدر من به این کلمههای مهربان احتیاج دارم. به اینکه کسی بنویسد یا بگوید حق با توست: حق داری خسته باشی، غمگین شوی یا... Adblock test (Why?)
ابرو و حرف مردم - تاریخ: 1402/1/9 ساعت: 10:52
وقتی زن هستی فقط با ازدواج به رسمیت شناخته میشوی. هویت پیدا میکنی. خاک بر سر این فرهنگ عقبافتاده. انچه مهم است شکل ظرف شستن و کار خانه است. مثل همین که دخترخالهی بزرگ گفت باید بشقابهای زیرپوستی همه یکشکل باشد. مثل همین که همه چهارچشمی نگاهت میکنند لباست تنت را نشان ندهد. اینها باعث ابروریزی است. مرد...
برای خداحافظی - تاریخ: 1402/1/9 ساعت: 10:52
بهزودی یا اینجا را برای همیشه میبندم یا نشانی را تغییر میدهم. دوست نداشتم بیخبر این کار را بکنم. اگر اینجا را میخواندید از شما ممنونم. ممنونم. Adblock test (Why?)
ارزوی روشنی و آفتاب و مهربانی - تاریخ: 1402/1/4 ساعت: 12:56
حالا باید برای خودم، رافا، گندم، مریم، فاطمه، خانم شوریده و بقیه دوستانی که اینجا را میخوانند بنویسم سال نو مبارک. ارزو میکنم کمی نور بتابد به روزهای پیشِ رو. Adblock test (Why?)
از خونه و این داستانا - تاریخ: 1402/1/4 ساعت: 12:56
و از من ادم خانواده در نمیاد. حوصلهی سنت و ماجراها و افکار پوسیدهی خانوادگی رو ندارم. حوصلهی خالهم، افکار خیلی پوسیدهی مادربزرگم. هیچ فضای مشترکی برای حرف و فکر وجود نداره. دلم خونهی خودم رو میخواد. خواب مفصل. کارای خودم، مشقای خودم. زندگی خودم. امیدوارم اینجا سرماخوردگی و کرونا مرونا نگرفته باشم. د...
از سال نو - تاریخ: 1402/1/3 ساعت: 12:43
یه حرفایی رو ناخودآگاهم انگار هنوز باور داره. «من ارزشش رو ندارم»،«چرا باید کسی من رو دوست داشته باشه»،«من کاری برای خونوادهم نکردم» نزدیک پونزده سال جنگیدم. با تمام وجود. نمونهش اون دو روزی که هیچ پولی نداشتم حتی یه تخممرغ بگیرم. صدباری که پیاده رفتم سرکار برگشتم. همهی روزایی که تو کلاس فکر کردم وق...
قصههای ذهن - تاریخ: 1402/1/3 ساعت: 12:43
شاید همهی اینا خطاهای ذهن منه. شاید ذهن من هنوز داره قصههای قدیمی خودش رو دنبال میکنه.
از شب سال نو - تاریخ: 1402/1/2 ساعت: 11:06
دیشب برای رافا نوشتم دلم میخواد بمیرم. صبح بارکشی اساسی داشتم. وسایلم وسط اتاقه. عصر رفتم بیرون. برای پ شببو و یه گلدون کوچیک و کوکی گردویی خریدم. انگار نمیخواست امشب رو باهم باشیم. با ناراحتی از پیشش اومدم. سوار ماشین شدم. راننده ادم بامزهای بود باهم صحبت کردیم. فیلم مسخره دیدیم. راه رفتیم. و سال ب...
صدای بارون - تاریخ: 1402/1/2 ساعت: 11:06
صدای بارون میاد. دلم یه شادی زیاد میخواد. به دلخوشی. یه حال خوب.
یکی دو روز مونده به عید - تاریخ: 1401/12/29 ساعت: 14:34
یکی گفت نباید بقیه بدونند چی تو سرمونه. گ گفت. کسی نمیفهمه چی میگیم. کار خودمون رو بکنیم. تو سکوت کار خودمون رو بکنیم. پ حوصله نداره. حوصله من حوصله زندگی حوصله فیلم دیدن. خیلی از چیزی لذت نمیبره. شاید طبیعیه.گفتم برادران لیلا رو ببینیم گفت سه هزار تا فیلم دارم که ندیدم. راستش دیگه خیلی حوصله فیلم د...
یه سال دیگه هم گذشت - تاریخ: 1401/12/29 ساعت: 14:34
میگه بهجای این حرفا بشین کارت رو درست کن روحیهت رو درست کن. میگم من درباره رابطه با تو حرف میزنم.تنهام. خوبه دارو میخورم برا افسردگی. وگرنه بیشتر ازاین حرفا سقوط کرده بودم تو درههای عمیق غم. یه سال دیگه هم گذشت. Adblock test (Why?)
همینقدر ابلهانه - تاریخ: 1401/12/27 ساعت: 20:56
انگار باید هر لحظه کار کرد. خواستم بنویسم جنگید.: خیلی شیکه.و من صدایشان را میشنوم و من حسادت میکنم. همین قدر ابلهانه، همین قدر کودکانه. Adblock test (Why?)
از صدای عید - تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 19:55
بهصورت وحشتناکی بههمریخته بودم. حالا بهترم. خیلی بهتر. بالاخره خورشید دوباره پیدا شد. دلم گرم شد. امروز سرکار نرفتم. دیروز هزار و دویست کلمه نوشتم. استاد راهنما خواست بروم دانشگاه. درباره مسخرهترین موضوع ممکن حرف زد. الان برای رنگ کردن موها امدم. ارایشگرم را دوست دارم. Adblock test (Why?)
و این روز بد - تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 1:39
الان بنویسم پ باز یکی میآید پاراگراف پاراگراف مینویسد که ثابت کند که من جرات ندارم اسم آدمها را بنویسم بدون اینکه بفهمد چرا باید اسم ادمها را نوشت؟ مگر اجازه داریم همهی حرفها را بنویسیم؟ پر از گریه و بغض باید این کلمهها را هم بخوانم و با خودم فکر کنم این ادم از کدام بخش ِنوشتههای اینجا رسیده به اینه...
حسرت همیشگی - تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 1:39
خانوادگی میخندند. و من صدایشان را میشنوم.
از سفر - تاریخ: 1401/12/13 ساعت: 12:28
سفر رفتم و خوشحال نشدم. دوست ندارم آ را ببینم. دیدنش مضطربم میکند.
برای فاطمه - تاریخ: 1401/12/13 ساعت: 12:28
برای فاطمه که نوشت:«خوبی؟» که سراغم را گرفت. فاطمه دوستت دارم. خیلی ماه و متفاوت و جذابی. خیلی جسور و جالبی. این را از نوشتههایت فهمیدم.

برچسب‌های مرتبط

امروز تمام شد | امروز صبرم تمام شد | سلام دانلود | سلام عليكم | سلام بمبئی | سلام صبح بخیر | سلام دانك | شعر برای دوستی که مرده | نگرانم صنما | نگرانم نگرانم،نگران خودمم