خرید بک لینک

دیشب برای رافا نوشتم دلم میخواد بمیرم. صبح بارکشی اساسی داشتم. وسایلم وسط اتاقه. عصر رفتم بیرون. برای پ شببو و یه گلدون کوچیک و کوکی گردویی خریدم. انگار نمیخواست امشب رو باهم باشیم. با ناراحتی از پیشش اومدم. سوار ماشین شدم. راننده ادم بامزهای بود باهم صحبت کردیم. فیلم مسخره دیدیم. راه رفتیم. و سال با صدای شبکهی اینترنشنال در کنار «ر» و مادرش تحویل شد. میخواستم شب سال نو با پ بگذرد. نخواست. برایش اهمیتی نداشت.

برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: چهارشنبه 2 فروردين 1402 ساعت: 11:06

صفحه بندی