شعله کوچک امید

خرید بک لینک

دوست مهربان قدیمی با خواهرش آمد. امروز عصر به مرکز خریدی که نزدیک اداره است رفتیم. یادداشت کوچکی نوشتم که باعش شد خوشحال شوم و شعله کوچک امید در قلبم روشن شود.

از فردا کار و اداره شروع می شود. باید زبان بخوانم و بیشتر بنویسم.

چیزهایی درهم...

ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 338 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:23

صفحه بندی